از دزدانگی‌های کوچک من..!

نگاه‌های دزدانه‌ام، به پیوست لب‌خنده‌ی مرده‌ای بود، که سنگینی جای خالی خاطرت را از دوش من برمی‌داشت، نه قمار دل‌باختگی و دل‌بَری! پی‌نوشت: چندسال پیش،…

از خوابِ آخر..!

دو نوع عشق می‌شناسم: نوع اوّل که به عشق در نگاه اوّل معروف‌ـه و تو کتاب‌ها بارها در موردش صحبت شده. همونی که بعد از…

خوشبختی یعنی..

… پی‌نوشت: یادگاری از جشن امشب مینا و آرمین، با افروز و فرناز و فرخ و مصی. که شاید روزی بخشی از احساس خوب امشبم رو،…

امّا..!

آخر ماجرا، وقتی همه‌ی التهاب‌ها فروکش کرد و آخرین دل‌نوشته‌هات به همراه برگه‌های دفترچه‌های خاطراتت رو هفته‌ها و شاید ماه‌ها پیش توی سطل زباله انداخته…

از ستاره‌ی تو..!

یکی از همین روزها، دوره می‌افتم توی شهر و کوچه‌ها، می‌گردم روی زمین، همه‌ی ستاره‌های افتاده رو جمع می‌کنم، دونه دونه با سرِ انگشت‌هام، گل…